Login Form






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

Syndicate

عاشقانه هاي عاشق نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 3
بدعالی 
نگارش یافته توسط Administrator   
20 خرداد 1388 ساعت 06:15

به يادم دادي از رنگ محبت جان باختن را

فضاي قلب را ...با عشق ساختن را

ولي عشقي كه عاشق بي سبب از عشق مي ترسد

برو اي يار كه

من هرگز نفهميدم ...چرا بودي چرا رفتي چرا بر عشق دل بستی!!!

چرا عاشق شدي اي يار در اين دنياي بي هستي

ولي اين را بدان اي يار كه چون امروز دل بستي به لبخندم

 

و چون گفتي كه بي من همچو بيماري؛دلم را بر دلت بستم

نگو اي يار دگر احساس من بوي جفا ميداد

كه حتي هق هق اشكم صدايي از وفا مي داد

و عشقت رنگ عادت داشت...

و من هم عادتي داشتم

كه از عشق دروغين من تنفر داشتم

برو اي آشناي دور ...برو غمگين به دور از من به فردا هاي بي معنا و

 مي دانم كه تو بي عشق مي ميري

ولي هرگز فراموشم نكن چون كه برايت از نگاه گرم  ماهي ها

درون حوض؛قصه ي لبخند را ساختم

فراموشم نكن هرگز كه وقتي از تمام اين زمان دلتنگ بودي

از حرير نرم عشق برايت پوششي بافتم

و من خود اشك هايم را براي باد مي گفتم

و از عمق نگاه شب ؛به اميد صداي نور ؛تا صبح مي خفتم

برو اي آشناي دور...كه هرگز چون نگاهم آشنايي را نمي يابي

برو اي آشناي دور كه چون من هيچ كس اينگونه دلگرمت نخواهد كرد

برو اي آشناي دور كه جز من هيچ كس هرگز برايت قصه ي زيباي فردا رانخواهد گفت...

و من اين گونه آرامم...برو اي آشناي دور....
تاریخ بروز رسانی ( 20 خرداد 1388 ساعت 06:18 )
 
قبل >

Polls

نظرتون در مورد اين سايت چيه؟
 

Who's Online

حاضرین در سایت : 3 نفر مهمان